مي نويسم حرفاي دلمو واسه عشقم به اميد روزي كه حرفمو بخونه . اون كه دوستش داشتم آدم باگذشتي بود از منم به سادگي گذشت ......
-->-->-->
کد Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 ØxadÙx85اÛx8cت از تÛx8cÙx85 استÙx82Ùx84اÙx84
کد Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 ØxadÙx85اÛx8cت از تÛx8cÙx85 استÙx82Ùx84اÙx84
-->-->-->-->-->-->-->-->-->-->کد Ùx87داÛx8cت بÙx87 باÙx84ا
-->-->-->-->-->-->-->-->-->کد Ùx85Ùx88س Ùx84اÙx88{سرÛx8c جدÛx8cد}د-->-->-->
کد باÙx84ا Ø¢Ùx85دÙx86 Ùx88 ترکÛx8cدÙx86 Ùx82Ùx84ب Ùx87اÛx8c زرشکÛx8c
-->-->-->کد Ùx85Ùx88س ستارÙx87 Ùx87اÛx8c Ùx82رÙx85ز Ùx88 زرد Ùx88 آبÛx8c
Ùx83دÙx87اÛx8c جاÙx88ا Ùx88بÙx84اگ
-->-->-->
- مهمه؟
- نه مهم نیست.
مهم نیست ...
چشمک اول رو کی زده باشه...
کی اول سلام کرده باشه...
کی بوده که پیشنهاد آشنایی داده باشه...
کی زودتر عاشق شده باشه...
مهم نیست ...
اول تو با عشق تو چشماش نگاه کنی یا اون...
کیه که اول دست اون یکی رو میگیره...
کیه که با 100 تا بهونه دستشو دور گردن اون یکی میندازه...
کی اول بفهمه که اون یکی عاشق شده...
هیج چیز مهم نیست...
مهم نیست...
فقط مهم اینه که عشقتون پاک و پایدار باشه.
برچسب:
نویسنده: raha
من سراپا زبانم امشب ، تو سرا پا گوش باش ، سر تا پا گوش ، ای زیبای آفتاب به دوش !... براستی قلب مهربانت را که در سینه پر مهرت پنهان است و تپشهای آن عشق را برایم به ارمغان می آورد چگونه توصیف کنم ؟ رخسارت را که لبان پر خنده ات آنرا زیبا و زیبا تر می کند ، چشمان نازنینت را که زیر نگاه خمار گشته است به چه مانند کنم !.... نه به راستی هیچ قلمی یارآی نوشتن وصف تو را ندارد ... ای قاصدک نمیدانم در بین کلمات آتشین دلم کدامین را به تو تقدیم کنم که تمام عشق درونم را برایت فاش بکنم ؟.... پس می گویم :..دوستتدارم و بخدا قسم که دوستت خواهم داشت.... پس ای دوست گوشه ای از قلبت را برای قلبم خالی بگذار ....
دوستت دارم ....
برچسب:
نویسنده: raha
گفتم : مرا دوست نداری گفتم : مرا دوست نداری گله ای نیست.
پیش من تو فاصله ای نیست نرو
گفتم : نرو کمی صبرکن؛گوش به من کن
گفتی : باید بروم چاره ای نیست
گفتم : عاشقم دیوانه ام نرو
گفتی : دیوانه ای...! بچه ای نمیدانی.
گفتم : دلت " پیشه من است
گفتی : دلت " را میشکنم پس میگیرم مثله ای نیست.
گفتم : چه نگرانیست باید بروی...؟
گفتی : نگاهم به نگاهیست؛ باید بروم
گفتم : خاطراتی میان من توست
گفتی : خاطرات جایش دفتر..،خاطرات است باید بروم.
گفتم : دیگر مرا نمیشناسی...؟
گفت : بدان دیگر بیگانه ای .
گفتم : این همه خاطرات, عشق ,قول ماندن چه شد...؟
گفت : ساده ای همش خواب خیال افسانه بود.
ورفت ومن ماندم تنهاترتنهاخودم...
له ای نیست.
پیش من تو فاصله ای نیست نرو
گفتم : نرو کمی صبرکن؛گوش به من کن
گفتی : باید بروم چاره ای نیست
گفتم : عاشقم دیوانه ام نرو
گفتی : دیوانه ای...! بچه ای نمیدانی.
گفتم : دلت " پیشه من است
گفتی : دلت " را میشکنم پس میگیرم مثله ای نیست.
گفتم : چه نگرانیست باید بروی...؟
گفتی : نگاهم به نگاهیست؛ باید بروم
گفتم : خاطراتی میان من توست
گفتی : خاطرات جایش دفتر..،خاطرات است باید بروم.
گفتم : دیگر مرا نمیشناسی...؟
گفت : بدان دیگر بیگانه ای .
گفتم : این همه خاطرات, عشق ,قول ماندن چه شد...؟
گفت : ساده ای همش خواب خیال افسانه بود.
ورفت ومن ماندم تنهاترتنهاخودم...



برچسب:
نویسنده: raha
با تو دیگر عشق قصه نیست ، لحظه هایم مثل گذشته سرد نیست
با تو زندگی ام زیر و رو شد ، حال من از این رو به آن رو شد
با تو گذشتم از پلهای تنهایی ، رسیدم به اوج آسمان آبی
عطر تو میدهد به من نفس ، با تو رها شدم از آن قفس
آمدی و گرفتی دستهایم را ، باور ندارم با تو بودن را
میدهد به من هوای عشق نفسهایت ،میدهد به من شوق زندگی گرمی دستهایت
بپذیر که دنیای عاشقانه ما همیشگیست ، عشق در قلب من و تو ماندنیست
هر چه دلم خواست همان شد و اینگونه شد که دلم عاشقت شد
مرا در زیر سایه قلبت جا دادی و همین شد که قلبم به عشقت پناه آورد
آری با تو دیگر عشق قصه نیست ، حقیقت است این روزها و لحظه ها
حقیقت است که دوستت دارم ، حقیقت است که با تو هیچ غمی ندارم
حقیقت است که دنیا را نمیخواهم بی تو ، مگر میشود این زندگی بدون تو؟
در آغوش تو ، محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، میمیریم برای هم ، مینیشنی بر روی پاهای من و میبوسم لبهایت را….
با تو بودن همیشه تکراریست برای تپشهای قلبم ، با تو بودن همیشه تکراریست برای اینکه حس کنم عشق چیست و عاشق تو بودن چه لذتی دارد
چه اتفاق زیبایی بود تو را دیدن ، چه حادثه شیرینی بود تو را داشتن
با تو بودن همین است ، اینکه تا ابد شدی دنیایم ، اینکه تا ابد شدی مرحمی برای قلب تنهایم
قلبی که دیگر با تو تنها نیست ، درهای قلبم دیگر برای کسی باز نیست ، تا همیشه بسته شده بر روی تو ، بمان و بمان ای که تنها عشق من هستی تو
برچسب:
نویسنده: raha
انواع بوس
بوس لب : عاشق بودن
بوس گردن: نیاز داشتن
بوس صورت: دوست داشتن
بوس بازو: شوخی کردن
بوس پیشانی: آرامش دادن
برچسب:
نویسنده: raha
سلام مــاه مــن !
ديشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثري از ماه نبود که نبود …!
گفتم بيايم سراغ ِ خودت ..
احوال مهتابيت چطور است ؟!
چه خبــر از تمام خوبي هايت و تمام بدي هاي مــن ؟!
چه خبــر از تمام صبــرهايت در برابر تمام ناملايمت هاي مــن ؟!
چه خبر از تمام آن ستاره هايي که بي من شمردي و من بي تو ؟!
چقدر نيامده انتظار خبــر دارم ؟!
چه کنم دلم بــراي تمــام مهــرباني هايت لک زده است !
راستي ، باز هم آســمان دلت ابري است يا ….؟!
مي دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!
يک وقت خســته نشوي و بــروي مــاه ديگري شود …. هيچ کس به اندازه مــن نمي تواند آســـمانت باشد !
تو فقط ماه من بمون و باش !
ماه من !
مراقب خاطراتمان ، روزهاي با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !
برچسب:
نویسنده: raha
چقدر سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه
چقدر سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
چقدر سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به
خاطرش زنده اي ...
چقدر سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوستت نداره ...
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ...
چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ...
چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ...
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون
وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک
چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم
هميشگي رو به قلبت هديه داده ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي
حس كني كه هنوز دوستش داري
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام
نتوني بگي ...
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي
بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري ...





برچسب:
نویسنده: raha
يکي را دوست ميدارم
يکي را دوست ميدارم ولي او باور ندارد
يکي را دوست ميدارم همان کسي که شب و روز به يادش هستم و لحظات سرد زندگي
را با گرماي عشق اوميگذرانم
کسي را دوست ميدارم که ميدانم هيچگاه به او نخواهم رسيد و هيچگاه نميتوانم
دستانش را بفشارم
يکي را دوست ميدارم ، بيشتر از هر کسي ،همان کسي که مرا اسير قلبش کرد
يکي را دوست ميدارم ، که ميدانم او ديگربرايم يکي نيست ، او برايم يک دنياست
يکي را براي هميشه دوست ميدارم ، کسي که هرگز باور نکرد عشق مرا
کسي که هرگز اشکهايم را نديد و نديد که چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم
يکي را تا ابد دوست ميدارم ، کسي که هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست که او دراين
دنيا تنها کسي است که در قلبم نشسته است
يکي را در قلب خويش عاشقانه دوست ميدارم ،کسي که نگاه عاشقانه مرا نديد و
لحظه اي که به او لبخند زدم نگاهش به سوي ديگري بود
آري يکي را از ته دل صادقانه دوست ميدارم ،کسي که لحظه اي به پشت سرش نگاه
نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او ميروم
کسي را دوست ميدارم که براي من بهترين است ،از بي وفايي هايش که بگذرم براي
من عزيزترين است
يکي را دوست ميدارم ولي او هرگز اين دوست داشتن را باور نکرد
نميداند که چقدر دوستش دارم ، نمي فهمد که او تمام زندگي ام است
يکي را با همين قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بي بهانه دوست ميدارم
کسي که با وجود اينکه قلبم را شکست اما هنوز هم در اين قلب شکسته ام جا دارد
يکي را بيشتر از همه کس دوست ميدارم ، کسي که حتي مرا کمتر از هر کسي نيز
دوست نميدارد
يکي را دوست ميدارم ...
با اينکه اين دوست داشتن ديوانگيست اما .....
من ديوانه تنها او را دوست ميدارم 
برچسب:
نویسنده: raha
دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سو
پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج مهر توست .
نميداني چه غمگين رهسپار لحظه هاي بي قرارم من به دنبال تو همچون كودكي هستم ومعصومانه مي جويم پناه شانه هايت را كه شايد اندكي آرام گيرد دل.
دلم تنگ است وتنهايي به لب مي آورد جانم بيا تا با تو گويم از هياهوي غريب دل كه بي پروا تلنگر ميزند بر من و مي گويد به من نزديك نزديكي به دنبال تو ميگردم ، به سويت پيش مي آيم ، چه شيرين است پر از احساس يك خوشبختي نابم


برچسب:
نویسنده: raha
هنوز هم عاشقانه هايم را عاشقانه براي تو مي نويسم
هنوز هم در ازدحام اين همه بي تو بودن از با تو بودن حرف مي زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
اين روزها ديگر پشت پنجره مي نشينم و به استقبال باران مي روم.
مي دانم پائيز، هنوز هم شورانگيز است..
مي دانم يکي از همين روزها کسي که نبض زندگي من است،
کسي که جز تو نيست بازمي گردد..
مي دانم تمام مي شود و ما رها مي شويم؛ پس بگذار بخوانم:
اولين عشق من و آخرين عشق من تويي
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تويي..









..
برچسب:
نویسنده: raha
ای که میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما اگر عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دشت گلکاری شده در کویری چشممه ای جاری شده
عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی مبتلا گشتن به درد عشق یعنی عقل را کردی تو طرد
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالم راز و نیاز
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر سجود و دل سجود هر دم ذکر معشوق از عمق وجود
عشق یعنی لحظه های ناب دعا التماس دیدن رخسار یار
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

برچسب:
نویسنده: raha
وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم ….ميدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرايط ، يه بُغض سنگين راه گلومو می بنده ...
تو اون لحظه دلم ميخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که دارم چه دردی رو تحمل ميکنم و روحم زير اين فشار داره داغون ميشه ..........
اما ميدونی ، همون موقع به خودم ميگم : که چی؟ برای چی بايد مشکلاتم رو به ديگران بگم ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بيچاره چه دردی رو داره تحمل ميکنه !!!!!!!! نه ...هرگز ! اين دلسوزيا .. اين ترحم ها ، حالمو بهم ميزنه ! برای همين تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،.... ميدونم تو هم مثل منی ...ولی ، ميدونی تفاوت من و تو چيه؟؟؟!! اينه که تو وقتی اون بُغض تا گلوت مياد و ميخواد بترکه ، تو اين اجازه رو بهش نميدی ، آره ، تو اين اراده رو داری که اجازه ندی اين بُغض بترکه...ولی من ، من اين اراده رو ندارم ، من اجازه ميدم بُغضم بترکه و اشکام بريزه رو گونه هام ... به خيال خودم آروم ميشم ، اما انگار بدتر ميشه !! ...
برای همينه که حالا سعی ميکنم گريه هم نکنم ، بشم يه سنگ که به هيچی توجه نداره ، يعنی توی اين دوره زمونه بايد يه سنگ بود تا باقی موند ، يه سنگ خارا ....
اما ، فکر که ميکنم ، ميبينم حتی سنگ بودن هم ارادهء قوی می خواد!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: raha
دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
من بنده عشقم، بنده عاشقی...
برچسب:
نویسنده: raha
سلام عشقم مثل همیشه خیلی دلتنگتم اینو نوشتم واسه تشکر ازهمه کارایی که واسم کردی میکنی متشکرم
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :
لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.
فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم.
تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

برچسب:
نویسنده: raha
تو بخواب نازنینم ….
به جان تمام دلواپسی هایم قسم،
که لحظه ای دیده بر هم ننهم
و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم
قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود ،
تو بخواب نازنینم ….شب به خیر
برچسب:
نویسنده: raha
گفتی که به احترام دل باران باش...باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را...از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن...من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش...بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو...دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش...مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز...گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر...از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست...معنای لطیف عشق را فهمیدم
برچسب:
نویسنده: raha
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوش دارویی بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این را تو زودتر خواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توأم فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا؟
بی مونس و تنها چرا؟ تنها چرا؟ حالا چرا؟؟
برچسب:
نویسنده: raha
شونه هات پناهی امنه واسه وقت بی قراری
می زارم سر روی شونه ات سیل اشکم می شه جاری
غرق می شم تو بی کرانت مثل ماهی توی دریا
نکنه یه روز بیاد که بمونه از تو یه رویا
سبز سبزی مثل جنگل، اما من پاییز و زردم
توی وسعت حضورت من همون مثال برگم
یه کویر خشک و سردم تو تن زمین اسیرم
تویی آسمون آبی تو نباشی من میمیرم
به سخاوت یه ابری منم بغل یه بارون
که بباری رو تن من رو تنی خسته و داغون
تو مثل بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو از آن وقتی که رفتی آشیونم سوت و کوره
این دل بهونه گیرم تنها با تنهایی جوره
تو از اون وقتی که رفتی آسمونم تیر و تاره
ابر ماتم زده انگار واسه من می خواد بباره
رفتنت بهونه داده دست اون بغض گلوگیر
بی هوا می شکنه اما با من و همیشه درگیر
با نبودنت عزیزم پیچک های باغچه خشکید
پشتمون شکست و خم شد توی خاک باغچه پیچید
برچسب:
نویسنده: raha
تا شقایق یا هر گل دیگه هست زندگی باید کرد
نمیدونم از کجا باید شروع کنم ولی اینجوری میگم اینو یکی بهم گفت
خیلی جالبه عشق ها هر كدوم شبیه یک گل میمونند بعضی ها شبيه شقایق تا که از عشقش جدا می کنی پر پر میشن
بعضی ها هم میشن گل رز تا بهشون نزدیک میشی زخمیت می کنن و یه یادگاری تلخ برات میزارن
بعضی گلها هم مثل نیلوفر برای رسیدن بهش تلاش میکنی سرانجام وقتی میرسی بهش میبینی تو مرداب داری غرق میشی و کاری ازت بر نمیاد
نمیدونم چی می خوام بگم ولی امشب بازم دارم بارونی میشم
روزهاست که از رفتنت میگذرد و من منتظر که یک روز برگردی ولی نه برای اینکه با من باشی نه فقط می خوام ازت گله کنم می خواهم بپرسم چرا
برچسب:
نویسنده: raha
و را به اندازه ی تمام روزهایی که در آن نمی زیستم
دوست می دارم
تو را به اندازه ی تمام گلها دوست می دارم
تو را به اندازه ی تمام کسانی که دوست نمی دارم
دوست می دارم.
تو را به اندازه ی تمام نفس هایی که تاکنون کشیده ام
دوست می دارم
تو را به اندازه ی همه ی عاشقان
دوست می دارم.
تو را برای دوست داشتن
دوست می دارم
برچسب:
نویسنده: raha
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند
خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد
عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد
برچسب:
نویسنده: raha
آه ای مرد که لبهای مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای؟
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هیچ میدانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
گفته اند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لبهای تو
بر لبان مرده ام جان میدهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان تو را جویم به کام
خلوتی میخواهم و آغوش تو
خلوتی میخواهم ولبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از باده هستی دهم
بستری میخواهم از گلهای سرخ
تا در آن یک شب تو را مستی دهم
آه ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خوانده ای
برچسب:
نویسنده: raha
هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
برچسب:
نویسنده: raha
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...
برچسب:
نویسنده: raha
عشق یعنی خون دل یعنی جفا. عشق یعنی درد و دل یعنی صفا. عشق یعنی یک شهاب و یک سراب. عشق یعنی یک سلام و یک جواب. عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز. عشق یعنی عالمی راز و نیاز. عشق یعنی همچو لیلا خون شدن. یا چو مجنون راهی صحرا شدن عشق یعنی تیشه فرهاد ها عشق یعنی عالم فریاد ها عشق یعنی زخم کوه بیستون عشق یعنی ناله های درد و خون عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی یکه و تنها شدن. عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی حسرت شبهای گرم عشق یعنی یاد یک رویای نرم عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی گم شدن در لحظه ها عشق یعنی آبی بی انتها چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند... چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود... چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند
برچسب:
نویسنده: raha
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بودبه جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که مابه هم نمی رسیم
برچسب:
نویسنده: raha
سعی کن آن چیزی که دوست داری به دست بیاوری ، وگرنه مجبور خواهی شد آن چیزی که بدست آوردی دوست بداری کسانی از پله های موقعیت بهتر بالا میروند که پاهایشان را بر پله های فرصت بگذارند چرا در جست و جوی محبت هستید ، خود خالق و باعث محبت باشید از دیروز بیاموز برای امروز زندگی کن وبه فردا امیدوار باش برای بدست آوردن چیزی که تابه حال بدست نیاوردی باید تبدیل به کسی بشی که تا حالا نبودی
برچسب:
نویسنده: raha
در آغوشم بودی قطره اشکی بر گونه ات لغزید
خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما…!
اما، آن قطره اشک برای انگشتانم آشنا بود
یادم آمد….! آن هنگام که خداوند تو را می آفرید خاک تو را با اشکهای من سرشت
راستی به گونه های خیس من نگاه کن
اشکهای من برای انگشتان تو آشنا نیست ![]()


برچسب:
نویسنده: raha
عــشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عــشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عــعــشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عــشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است شق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
برچسب:
نویسنده: raha
مرا در بیستون بر خاک بسپارید که تا شبها
غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم
بگویم عاشقم، بی همدمم، دیوانه ام، مستم
نمی دانم کدامین حال و درد خویش گویم
از آن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد
که چون یعقوب نا بینا سخن با پیرهن گویم
تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم
خوشامد گویمت اما در آغوش کفن گویم
برچسب:
نویسنده: raha